سال به سال
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٩   کلمات کلیدی:

سه سال میشه که هرسال تقریبا ماهای اول سال آپ میشم می گم بازم میام و میرم تا سال بعد . نمی دونم تقصر خودمه یا این زندگی هزار رنگ که گرفتارم کرده بدجور . اما امسال نمی گم بازهم میام ولی خب میام


 
مرد سالاری
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٥   کلمات کلیدی:

 

پدر راهنمایی می کرد و پسر در حالی که نگاهش با چپ و راست شدن دست پدرش همراه شده بود به سخنانش گوش می کرد .

     -- زن مثل گردو می مونه باید خردش کرد و بعد مغزش را درآورد و جوید .نگران

     -- زن مثل زعفرونه باید حسابی بکوبیش تا خوب عطر و رنگ بدهچشم

     -- زن مثل نمد میمونه باید یک نقشی بهش داد و تا میخوره کوبید تو سرش تا شکل بگیرهوقت تمام

     -- زن مثل ……………شیطان

  پسر فریاد کشید : مواظب باش داره می سوزه …آخ


  پدر دستش را گزید و برسرش کوبید و گفت : خدا به دادم برسه این عزیزترین لباس مادرته !! عصبانی


 
چطور بفهمیم پسرمورد نظر با ما ازدواج می کند یا خیر ؟
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٧   کلمات کلیدی:

برای هر دختری این موقعیت در زندگیش پیش می آید که از خود می پرسد : " آیا رابطه من به ازدواج منتهی می شود ؟ به هرحال ، اگر عاشق هستید و چنین ارتباطاتی دارید اغلب این مراحل را طی خواهید کرد.

برنامه ریزی
اگر در صحبت ها و برنامه هایتان از آینده حرف می زنید پس ازدواج خیلی به شما دور نیست . اغلب مردان وقتی می خواهند از کسی خواستگاری کنند دوست دارند خودنمایی کنند و درباره ی برنامه های بلند مدتی با شما صحبت می کنند . اگر سوالات فرضی خودشان را با مطرح کردن مسائلی مانند بچه ، خرید خانه یا اینکه پدر و مادر کدامتان را برای کدام تعطیلات ملاقات کنید آغاز می کنند ، خواستگاری آنها می تواند زودتر از آن موقعی که شما فکر می کنید اتفاق بیافتد .

 


بازی با ضمایر
به این فکر کنید که او چگونه درباره ی هر دوی شما صحبت می کند . آیا از ضمیر جمع ( ما ) استفاده می کند ؟ وقتی شما را به دوستان و همکارانش معرفی می کند ، چگونه رفتار می کند ؟ زمانیکه یک مرد شروع به استفاده از ضمیر " ما " می کند ، نه تنها در مورد شما بلکه در مورد دوستان و اعضاء خانواده اش این نشانه ی این است که تعهد بلند مدتی مانند ازدواج را در سر می پروراند .

 


مسائل مالی
به این نکته توجه کنید که او شما چگونه پولش را خرج می کند . اگر به نظر می رسد که برای چیز بزرگی پول پس انداز می کند اما به شما نمی گوید که آن چیست این می تواند بدین معنی باشد که نامزدی ای در راه است . اغلب مردان پول خود را قبل از اینکه حتی به فکر نامزد کردن باشند ، پس انداز می کنند . بنابراین توجه به عادات خرج کردن او می تواند علامت گویایی باشد برای اینکه او قصد خواستگاری کردن از شما را دارد.


آماده بودن
عاشقانه ترین خواستگاری ها برای ازدواج آنهایی هستند که بتوانند شما را غافلگیر کنند . ممکن است اصلاً فکر این را هم نکنید که او می خواهد روی یک زانو نشسته و از شما تقاضای ازدواج کند . بنابراین در پس ذهن خود باید این را در نظر داشته باشید که آیا این همان مردی است که شما می خواهید یک عمر با او باشید . این کار این اطمینان را برای شما حاصل می کند که آمادگی ازدواج را دارید حتی اگر غافلگیر بشوید .

 

آقا پسرها بعد از خوندن این مطلب نکنه موزیانه برای فریب دادن دخترهای

بی چاره از راه کارهای مورد نظر استفاده کنید .عصبانینیشخند


 
بعد از یک سال
ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٥   کلمات کلیدی:

از خود راضیسلامممممممممم .

خوبید شما . چه خبر هه ؟

من نزدیک به یک سال آپ نشدم .

راستش هم درگیر کارهام بودم هم سرم جای دیگه گرم بود .

تو این مدت دوستامو از دست دادم ؟

نه نه نه بازم میاد بهم سربزنید همین طور که من میام

پیش شما .

فعلا گفتم یه سلام و عرض ادب کنم تا بعد . از خود راضی

 


 
سایت مورد نظرتونو باز می کنید
ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧   کلمات کلیدی:

به خاطر اینکه اینجا کلمه رو ف ی ل ت .... می کنن من از اسم

اون خود داری می کنم که وبلاگم ف ی ل .... نشه .


این فیل... شکن رو دانلود کنید تا بتونید به راحتی همه سایت ها رو باز کنید .


ابتدا این لینک رو باز کنید http://www.4shared.com/file/92509227/5b397501/u94.html?s=1

dawnload now رو بزنید و سیو کنید . کامل که دانلود کردین میاد تو دکستاپ

 یا مای دایکیومنت اسم برنامه اش u94

رو u94 کلیک کنید یه پنجره باز میشه اگه ron داشت ron رو بزنید اوپن

کنید .اگه نداشت پنجره ای که باز میشه سه تا

مستطیلی شکل داره که باید پر بشه وقتی اون سه تا مستطیل پر شد خود به خود

یه سایت باز می کنه که از شما آدرس سایتی که فیلت...


شده رو میخواد . آدرس سایت رو بنویسید و سرچ کنید .


بعد ببندید . اگه ron داشت هم که ron رو بزنید بعد اوپن کنید بعد

ببندین دوباره u94 رو بزنید صبر کنید تا یه پنجره باز کنه 3 تا مستطیلی داره که

باید پر بشه . پر که شد یه سایت

باز میکنه اونجا آدرس سایت فیلت... شده رو بنویسید و سرچ کنید . u94 رو

بگذارید باز باشه . دیگه هر سایتی که باز کنید فیل ... نیست .

اگر نگرفتین چی می گم خلاصه اینقد باهاش ور برین تا

 

کار کنه . اما حتما باید همه سایت ها رو ببندین بعد اینو

 

راه بندازین .

 


 
سلامی دوباره
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٩   کلمات کلیدی:

سلام دوستان گرام .

من یه مدت نبودم . حالا کجا بودم بماند .

گرفتار بودیم دیگه .

می خوام  واژه ها رو استخدام کنم و حرف دلمو بزنم شاید

کمی آروم شدم . ( به قول روانشناسان ) شیطان

ز ندگی من  سیاهه . آقا من اینقد کتاب خوندم که شمارش

یادم رفته . مثل کتاب اعتماد به نفس . غلبه بر خشم .

خودشناسی . واقع بینی . و و و

اما این رنگ سیاه چنبره زده رو زندگی ما و ول کنم نیست

بهش می گم جون مادرت دست از سر رویای من بردار

بذار رنگ حقیقت به خودش بگیره . من آفریده شدم حالا چرا

و از طریق کی نمی دونم . ولی میخوام از زنده بودنم لذت ببرم .

 خیلی هم تلاش می کنم ها

فایده نداره . یه کاری رو که دوست دارم به سرانجام برسونم

تمام تلاشمو به کار میگیرم فکرهای مثبت می کنم به قول

کتاب راز به کائنات فرکانس مثبت می فرستم اما درست بر

عکس میشه . حالا چرا  ؟ ؟خودمم گیج شدم . راستش رویای

غیر ممکن هم ندارم همه اش ممکن و شدنیه اما ....

چیکار کنم . سرم به دیوار بکوبم درست میشه ؟

 


 
عاقبت دروغگو
ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٦   کلمات کلیدی:

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل

 از امتحانات پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در

شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند اما وقتی به


شهر خود برگشتند فهمیدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه

کرده اند و به جای سه شنبه ؛ امتحان دوشنبه صبح بوده

است . بنابر این تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و


علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند آنها به استاد

گفتند : ما به شهر  دیگری فته بودیم که در راه برگشت لاستیک

خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان

طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم به


همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم ....


استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها فردا بیایند و امتحان بدهند

چهار دانشجوی پینوکیوی ما روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد

آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه ی

امتحانی را داد و از آنها خواست تا شروع کنند آنها به اولین

سوال نگاه کردند که 5 نمره داشت و سوال بسیار آسانی بود و

به راحتی به آن پاسخ دادند سپس ورقه را برگرداندند تا به

سوال 95 امتیازی پشت برگه پاسخ دهند

سوال این بود : کدام


لاستیک پنچر شده بود ؟ !!!!30.gif

 


 
آقای مدیر و منشی ها ش
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥   کلمات کلیدی:

پسر جوان و بسیار زیبا و خوشتیپی یک شرکت معروف

 

داشت . اون مدیرخوشتیپ 4 تا منشی خانوم و یک مستخدم

خانوم به نام  خورشید داشت .

 

اون 4 تا منشی خیلی از مدیر شرکت خوششون اومده

بود .چون هم خوشتیپ بود و هم پولدار و مغرور و دست

نیافتنی .

 

منشی ها به هر دری می زدن تا نظر مدیر رو جلب کنن .

 

هر روز لباس جدید می پوشیدن بهترین ادکلن ها و بهترین

 

آرایش ها رو استفاده می کردن .

 

مدیر هم بدش نمی اومد با منشی ها آره دیگه ....

 

خلاصه مدیر خودشو به اون راه می زد که یعنی من اصلا متوجه

 

چاپلوسی های شما نمیشم و هر مدت با یکیشون رابطه

داشت تا اینکه از 4 تاشون زده شد و دوست دختران خیلی

زیباتری عوض می کرد .

 

یه روز مدیر که تازه متوجه بی توجهی های خورشید شده بود

 

با خودش فکر کرد بذار ببینم چرا این هیچ کاری برای جلب توجه

 من نمی کنه . اصلا وقتی میاد اتاق منو تمیز کنه انگار منو نمی

 بینه آخه چرا ؟؟؟؟

 

خب حتما دلیلش اینه که از نظر وضع مالی  خیلی خیلی از من

 

پایین تره و خب حتی پول هم نداره که خرج لوازم  آرایشیش

کنه .

 

البته نا گفته نمونه که خورشید زیباست و ساده .  آرایش خیلی

 

ملایمی می کنه اما همون آرایش کم زیبایشو چند برابر می

کنه .

 

آخی طفلی با اینکه آرزو داره با من مدیر رابطه داشته باشه اما

 

به خاطر موقعیت مالی کناره گیری می کنه .

 

بذار صداش کنم .

 

خورشید ؟ خورشید . خوشیییییییییییید ؟

 

بله آقا .

 

هیچ معلومه کجایی یه ساعت دارم صدات می کنم .

 

خب آقا من کار داشتم . حالا هم اومدم . بفرمایین .

 

یه نسکافه برا من بیار .

 

بله الان .

 

خب . حالا چه جوری شروع کنم ؟ ولش کن بابا مقدمه نمی

خواد یه دختر فقیر و بیچاره و آبدارچی که مقدمه نمی خواد .

 

خورشیییییییییییییییییید ؟

 

بله اومدم . خب باید تو لیوان می ریختم یا نه آقا . شما چقد کم

 

طاقتین ماشاالله .

 

خورشید نسکافه رو روی میز مدیر گذاشت و مدیر سریع دست

 

خودشو روی دست خورشید گذاشت . چه زیبا و لطیف . آیا

 

همین دستاست که از صبح تا شب تو این شرکت زحمت می

 کشه؟

 

خورشید سریع دستشو کشید و گفت : بله همین دستاس .

 

در ضمن بار آخرتون باشه دست منو می گیرین . با اجازه .

( درحال رفتن بود که مدیر صداش کرد )

 

خیلی پررویی خورشید . این چه طرز برخورد با مدیرته ؟

 

من اینجا مستخدم هستم نه فاحشه .

 

چرا این حرفو می زنی ؟ منظورت چیه ؟

 

منظورم اینه که ..... هیچی شما بهتر از من می دونید که

 

منظورم  چیه ؟  آقای مدیر من توی یه خانواده کارگر بزرگ شدم

و برای خودم و خانواده ام ارزش قائل هستم . خدا رو شکر می

کنم که پدرو مادرم نگذاشتن من اسیر هوسهای کودکانه و

دوران  نوجوانیم بشم . الان هم که بزرگ شدم و به خوبی می

دونم چی برام خوبه و چی بد دنبال اینجور رابطه ها نیستم .

 

من هم زیبا هستم و هم با سواد می دونید که در کنار کار دانشگاه

 

هم می رم . اگه از من خوشتون اومده می تونیم یه مدتی با

اخلاق و رفتار هم آشنا بشیم و اگه دیدیم تفاهم داریم که ....

 می دونید چیه به نظر من تفاهم خیلی مهمه . اینکه میگن

عشق در یک نگاه به وجود و میاد و این حرفها اصلا قبول ندارم .

 

آدم باید زمانی عاشق بشه که عقلش بهش دستور میده .

 

خب اگه عقل من بگه شما پسر خوبی هستین و دیگه دنبال

هوس و شهوت نیستین به درد زندگی با من میخورید اگه نه

ارزش من خیلی بالاست . من که نمی تونم الان با شما رابطه

جنسی برقرار کنم ببینم شما از این رابطه من راضی هستین

یانه و اگه راضی نبودین فردا با یه پسر دیگه و همین رابطه

وووووو . خب منم تبدیل میشم به همون دخترهایی که ارزشی

برای خودشون قائل نیستن و فریب حرفای پسرها رو خوردن .

نه آقای مدیر من اینطوری نیستم . من از تجربیات پدرومادرم

استفاده می کنم مادرم بهترین مشاور من هستش .

 

خب مزاحم نمیشم اگه کاری داشتین صدام کنین . با اجازه .

 

و میره بیرون پشت در 4 تا منشی که از تعجب داشتن سکته

 میکردن  گوش وایساده بودن خورشید از کنارشون رد میشه و

در اتاق مدیر هم بسته میشه .

 

تا این لحظه آقای مدیر خودخواه و خوشتیپ ساکت و گیج و

منگ بوده . وای خدای من این خورشید بود . یعنی این مدت

غرورش و گفته های مادرش که راهنماش بوده باعث شده به

من محل نذاره ؟ چی بگم الان چیکار کنم . من نمی دونم . الان

چی شد ؟

 

کجا رفت ؟ چرا من تاحالا بهش توجه نکرده بودم ؟ یعنی این

 

خود خود خورشید آبدارچی بود ؟

 

و همون لحظه بود که آقای مدیر می خواست داد بزنه که

خورشید جونم عشق در یک نگاه هم وجود داره .

 

اما تو راست می گی من اول از چهره تو خوشم اومد حالا از

تفکرت و از غرور و نجابتت .

 

کی بهتر از این خورشید می تونه به زندگی من بتابه ؟ ها کی ؟

 

این داستان کوتاه از قلم من هستش لطفا کپی نکنید . ممنون

 

میشم .

البته بعضیا به خودشون نگیرن این فقط یه داستان بود منظور من

 

این نیست که همه منشی ها با مدیرشون رابطه دارن .

 

 


 
← صفحه بعد